بسیاری از ترندهای رابط کاربری برای یک هدف طراحی میشوند: جلب توجه و نشان دادنِ حس نوآوری. اما همین اهدافِ سودآور برای شبکههای اجتماعی یا فروشگاههای آنلاین، اغلب با نیازهای واقعی اپلیکیشنهای سلامت روان در تضاد است. کاربری که درگیر اضطراب یا افسردگی است، به انیمیشنهای شلوغ، رنگهای جیغ و تعاملهای نمایشی نیاز ندارد؛ بلکه دنبال کاهش بار شناختی، جلب اعتماد و پیدا کردن حسِ پناهندگی است.
کَت هومن (Kat Homan)، طراح و پژوهشگر، در مقالهای تازه به این تناقض میپردازد و چارچوبی ارزیابیمحور را معرفی میکند که به طراحان کمک میکند تا پیش از کپیبرداری از آخرین مدهای بصری، یک سوال کلیدی از خود بپرسند: آیا این الگوی ترند، اهدافِ منحصربهفرد تجربههای سلامت روان را تقویت میکند یا تضعیف؟
طبق این چارچوب، هر عنصر تعاملی یا بصری باید در برابر معیارهایی سنجیده شود: میزان ایجاد حواسپرتی، بار شناختی تحمیلشده بر کاربر، و همخوانی با لحنِ حمایتگرِ برند. هدف نهایی، جایگزینیِ «تعریفِ سلیقهای از زیبایی» با «تصمیمگیری مبتنی بر نیاز کاربرِ آسیبپذیر» است تا طراحی، خودش تبدیل به بخشی از درمان نشود.