ایدههای خلاقانه و قوی در زمینه تجربه کاربری (UX) به تنهایی برای جذب سرمایه و تأیید مدیران ارشد کافی نیستند. بسیاری از طراحان حرفهای با ایدههای فوقالعاده خود مواجه با چالش تبدیل آنها به زبان قابل فهم برای مدیران و تصمیمگیرندگان کسبوکار میشوند.
الکس ویلیامز در مقاله اخیر خود با ارائه یک نمونه عملی و کاربردی، روش جامعی را برای دفاع از پروژههای UX ارائه میدهد. او نشان میدهد که چگونه میتوان ارزش تجاری یک پروژه طراحی را تعریف کرد، هزینهها را به دقت محاسبه نمود و علیت بین اقدامات طراحی و نتایج کسبوکار را آزمایش کرد.
این رویکرد شامل مراحل کلیدی است: ابتدا باید ارزش تجاری پروژه را به زبان اعداد و ارقام بیان کرد، سپس هزینههای مستقیم و غیرمستقیم را محاسبه نمود، و در نهایت یک روایت منطقی و متقاعدکننده از بازگشت سرمایه (ROI) ارائه داد. ویلیامز تأکید میکند که موفقیت در تأمین مالی پروژههای UX نیازمند ترکیبی از مهارتهای تحلیلی و توانایی روایت داستانهای تجاری مؤثر است.
این راهنما برای طراحان، مدیران محصول و رهبران تیمهای دیجیتال که قصد دارند سرمایهگذاری روی ابتکارات تجربه کاربری خود را توجیه کنند، بسیار ارزشمند است. با استفاده از این روشها، میتوان پروندهای ساخت که نه تنها در برابر سؤالات سختگیرانه هیئت مدیره دوام بیاورد، بلکه آنها را به حامیان پروژههای UX تبدیل کند.
به نقل از کدیراناین مقاله به نقطه دردناکی در صنعت طراحی و توسعه محصول اشاره میکند: شکاف بین ارزش درک شده طراحی و توانایی اثبات آن ارزش به تصمیمگیرندگان کسبوکار. در دنیای امروز که رقابت دیجیتال به شدت افزایش یافته، کیفیت تجربه کاربری دیگر یک مزیت رقابتی لوکس نیست، بلکه ضرورتی برای بقاست. با این حال، بسیاری از سازمانها همچنان در درک بازگشت سرمایه (ROI) طراحی دچار مشکل هستند.
رویکرد ویلیامز نشاندهنده یک تحول مهم در حرفه طراحی است: طراحان دیگر نمیتوانند فقط به شهود و نمونهکارهای زیبا تکیه کنند. آنها باید به تحلیلگران تجاری مسلط شوند. این مقاله در واقع فراتر از یک راهنمای عملی است و نشاندهنده بلوغ صنعت طراحی است. در حالی که در گذشته ممکن بود بحث درباره ارزش طراحی به بحثهای فلسفی ختم شود، امروزه این بحث به گفتگویی دادهمحور و دقیق تبدیل شده است.
پیشبینی میشود در آینده نزدیک، توانایی اثبات ارزش تجاری طراحی به یکی از مهارتهای اساسی طراحان ارشد تبدیل شود. همچنین، سازمانهایی که میتوانند ارتباط مستقیم بین بهبود تجربه کاربری و نتایج مالی را اندازهگیری کنند، در جذب و نگهداشت مشتریان برنده خواهند بود. این مقاله یک زنگ بیدارباش برای طراحان و مدیران محصول است که هنری زبان کسبوکار را یاد نگرفتهاند.